ماموت سنتر

vmamut

vmamut

http://vmamut.persianblog.ir

ماموت سنتر

ماموت سنتر

ماموت سنتر

ماموت سنتر

قالب پرشین وبلاگ

قالب پرشین وبلاگ

قالب وبلاگ

free template blog

درباره وبلاگ
فهرست اصلی
صفحه نخست
آرشیو مطالب
تماس با ما
موضوعات
 
آرشیو مطالب
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» امرداد ۸۸
» بهمن ۸٧
تبلیغات

لینک دوستان
  دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
قالب وبلاگ
لینکستان

قالب وبلاگ
آرشيو لينک ها
جدیدترین مطالب
باشگاه مجازی کارشناسان ایران
روز عرفه روز شناخت و مغفرت
18 ویژگی جالب ویندوز7
استاد وشاگرد
احساسات یک شوهر در نصفه شب......
شاهین و پرستاری از اسیر
بخشش
زندگی یعنی این.....
عکس های کشتی نوح در آرارت
گفتگو با معبود
بخش ویژه



rss

باشگاه مجازی کارشناسان ایران مرتبط با: 

با سلام به تمامی دوستان عزیز

 

سایت باشگاه مجازی کارشناسان ایران با هدف ایجاد فضایی برای تبادل اطلاعات علمی بین کارشناسان و متخصصان میهن عزیزمان و گردآوری مطالب و مقالات علمی جهت استفاده دوستان عزیز اعم از کارشناسان و دانشجویان و تمامی علاقه مندان به رشته های مختلف راه اندازی و شروع به کار کرده است.

از تمامی دوستان و متخصصان و دانشجویان و سایر علاقه مندان عزیز دعوت میشود با عضویت در این سایت اطلاعات علمی و تخصص خود را در اختیار سایر کارشناسان عزیز ایرانی قرار دهند.

منتظر حضور گرم شما در باشگاه مجازی کارشناسان ایران هستیم

باشگاه مجازی کارشناسان ایران               www.icvc.ir

  ارسال شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ توسط وحید   نظرات ()

روز عرفه روز شناخت و مغفرت مرتبط با: 

روز عرفه

تا بال به بال عشق بستی*تا هست جهان همیشه هستی

 

 

 

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزی است که خدای سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خویش فرا می خواند و خوان کرم و احسان و لطف خود را برای آنان می گسترد و درهای مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روی آنان می گشاید.
 

 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می شود. آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بیقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت، تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات روحبخش دعای امام حسین (ع) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می کند. اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه.

در این روز حجاج بیت ا... الحرام با وقوف در صحرای عرفات با خدای خویش به مناجات می پردازند و دعای عرفه امام حسین(ع) را قرائت می کنند.
مسلمانان نیز در گوشه گوشه این کره خاکی در این روز همه با هم نجوا کردند:
"خدای من، من به گناهانم اعتراف می کنم، آنها را ببخش، منم که بد کردم، منم که خطا کردم، منم که تصمیم به گناه گرفتم، منم که نادانی کردم."
مسلمانان با شرکت در آیین پرفیض و ملکوتی دعای عرفه، با ریختن اشک عشق، از معبود خود طلب عفو کرده و برای گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهی طلب مغفرت کردند.

  ارسال شده در ۱۳۸۸/٩/٥ توسط وحید   نظرات ()

18 ویژگی جالب ویندوز7 مرتبط با: 

 

windows7.jpg 

 

 

این روزها بسیاری از کاربران در تب و تاب تهیه و نصب ویندوز 7 هستند. تعریف‏ها و نقدهای مختلفی که از ویندوز 7 شده باعث شده است که بسیاری از کاربران که تجربه خوبی از ویندوز ویستا نداشته‏اند به این ویندوز جدید تمایل پیدا کنند. علاوه بر آن آمار کاربرانی که پس از استفاده از این ویندوز از آن اعلام رضایت کردند بالا بوده و این موضوع نوید روزهای خوشی را برای مایکروسافت به ارمغان آورده است. اما در این میان عده‏ای از کاربران هستند که عقیده خاصی را دنبال می‏کنند. آن‏ها معتقدند که ویندوز 7، همان ویندوز ویستا است که توسط مایکروسافت کمی کاربر پسند‏تر شده است. در نتیجه همچنان ویندوز XP را ترجیح می‏دهند. اما شاید واقعیت چیز دیگری باشد. تفاوت‏های بین ویندوز 7 و ویستا قطعاً چیزی فراتر از یک تغییرات کوچک است. در این ترفند قصد داریم به معرفی 18 قابلیت جالبی بپردازیم که در ویندوز ویستا و سایر ویندوزها از هیچ یک از آن‏ها خبری نبود. قابلیت‏هایی که هر یک به خودی خود یک تغییر جدی محسوب می‏شود.

  ارسال شده در ۱۳۸۸/۸/٢٠ توسط وحید      ادامه مطلب  نظرات ()

استاد وشاگرد مرتبط با: 

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد . او پرسید : آیا خداوند هر جیزی را که وجود دارد ، آفریده است ؟ دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : بله .

استاد پرسید : هر چیزی را ؟

پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را .

استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .

برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است .

ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟

استاد پاسخ داد : البته .

دانشجو پرسید : آیا سرما وجود دارد ؟

استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید ؟

دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم .

دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟

استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد .

دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، آقا . تاریکی فقدان کامل نور است . شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم .

و سرانجام دانشجو پرسید : و شر ، آقا ، آیا شر وجود دارد ؟ خداوند شر را نیافریده است . شر فقدان خدا در قلب افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است . عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود .

و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند .

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود .

  ارسال شده در ۱۳۸۸/۸/۱۱ توسط وحید   نظرات ()

احساسات یک شوهر در نصفه شب...... مرتبط با: 

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟



زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

 
  ارسال شده در ۱۳۸۸/۸/٩ توسط وحید   نظرات ()

شاهین و پرستاری از اسیر مرتبط با: 

سید جزائری در کتاب انوار نعمانیه اش می نویسد : سبب تنبه یکی از حکام این بود که روزی

به قصد شکار بیرون می رود و خدمه وسائل لازمه را تهیه دیده بودند تا وسط روز می شود و در دامنه کوه سفره ناهار را پهن می کنند و مرغ بریان شده را نزد حاکم می گذارند تا می خواهد بخورد که ناگهان شاهین از بالا مستقیماً می آید و در چشم به هم زدنی مرغ را بلند می کند و می برد .حاکم متغیر می شود و دستور می دهد همه سوار شوند و این مرغ را دنبال کنند ، لشکر از پایین او را تعقیب می کنند تا می بینند از کوه رد شد ایشان هم از اسبها پیاده شده و از کوه بالا رفته و از طرف دیگر سرازیر شدند ،دیدند یک نفر دست بسته و پایش را بسته اند و روی زمین افتاده این حیوان با منقارش گوشتها را تکه تکه می کند و در دهانش می گذارد، بعد رفت و برگشت منقارش را پر از آب کرده و به او می خوراند.

نزدیک شدند و احوالش را پرسیدند گفت : من بازرگانم برای سودا گری می رفتم که در این ناحیه به دزدان برخورد کردم اموالم را بردند و خواستند خودم را نیز بکشند التماس کردم که مرا نکشید گفتند : می ترسیم بروی و خبر ما را به آبادی برسانی این بود که دست و پاهایم را بستند و رفتند روز دوم این پرنده آمد و نانی برایم آورد امروز هم این مرغ بریان را آورد و روزی دو مرتبه از من پذیرایی می کند ، نوشته است که حاکم همان جا منقلب می شود و می گوید وای بما که از چنین خدائی غافل باشیم که این قسم بندگانش را اداره می فرماید ، آنگاه بساط حکومت را رها می کند و از جمله عباد روزگار می گردد.

غرض عبرت است ، اسباب عبرت فراوان ،لیکن عبرت گیرنده کم، همان فرمایش مولا امیر المؤمنین علیه السلام « ما اکثر العبر و اقل الا عتبار >>( اسباب عبرت زیاد اما عبرت گیرنده کم )

  ارسال شده در ۱۳۸۸/۸/٦ توسط وحید   نظرات ()

بخشش مرتبط با: 

با سلام به همه دوستان

حکایتی از زبان مسیح نقل می کنند که بسیار شنیدنی است. می گویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت های مختلف آن را بیان می کرد.
حکایت این است :

مردی بود بسیار متمکن و پولدار روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت. بنابراین ، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند. پیشکار رفت و همه ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آن ها در باغ به کار مشغول شدند. کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند. گرچه این کارگران تازه ، غروب بود که رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد.
شبانگاه ، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه ی کارگران را گرد آورد و به همه ی آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهی ست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : « این بی انصافی است. چه می کنید ، آقا ؟ ما از صبح کار کرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند. بعضی ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آن ها که اصلاً کاری نکرده اند ».
مرد ثروتمند خندید و گفت: «به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است؟» کارگران یکصدا گفتند : « نه ، آنچه که شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این ، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند ، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم ». مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم.. من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من کم نمی شود. من از استغنای خویش می بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نکنید. من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم ، بلکه می دهم چون برای دادن و بخشیدن ، بسیار دارم. من از سر بی نیازی ست که می بخشم.»
مسیح گفت : « بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می کوشند. بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند. بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است ، پیدایشـان می شـود. امـا همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند.» شما نمی دانید که خدا استحقاق بنده را نمی نگرد ، بلکه دارائی خویش را می نگرد. او به غنای خود نگاه می کند ، نه به کار ما. از غنای ذات الهی ، جز بهشت نمی شکفد. باید هم اینگونه باشد. بهشت ، ظهور بی نیازی و غنای خداوند است. دوزخ را همین خشکه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند. زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند که نمی توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند.

 کلوب قرآن سفره آسمانی برای زمینیان هم مباحث جالبی داره .

  ارسال شده در ۱۳۸۸/۸/٥ توسط وحید   نظرات ()

زندگی یعنی این..... مرتبط با: 

در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگینی را به داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرد، استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل لیوان انداخت. آنگاه از دانشجویان که با تعجب به او نگاه می کردند، پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است. استاد مقداری سنگ ریزه از جعبه برداشت و آن ها را روی قلوه سنگ های داخل لیوان ریخت. بعد لیوان را کمی تکان داد تا ریگ ها به درون فضاهای خالی بین قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ همگی پاسخ دادند: بله پر شده است. استاد دوباره دست به جعبه برد و مشتی شن برداشت و داخل لیوان ریخت. ذرات شن به راحتی فضاهای کوچک بین قلوه سنگ ها و ریگ ها را پر کردند. استاد یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ دانشجویان همصدا جواب دادند: بله پر شده است. استاد از داخل جعبه یک بطری آب برداشت و آن را درون لیوان خالی کرد. آب تمام فضاهای کوچک بین ذرات شن را هم پر کرد. این بار قبل از این که استاد سؤالی بکند دانشجویان با خنده فریاد زدند: بله پر شده. بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: این لیوان مانند شیشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چیزهای مهم زندگی شما مثل سلامتی، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چیزهایی که اگر هر چیز دیگری را از دست دادید و فقط اینها برایتان باقی ماندند هنوز هم زندگی شما پر است. استاد نگاهی به دانشجویان انداخت و ادامه داد: ریگ ها هم چیزهای دیگری هستند که در زندگی مهمند. مثل شغل، ثروت، خانه.  و ذرات شن هم چیزهای کوچک و بی اهمیت زندگی هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل لیوان بریزید، دیگر جایی برای سنگها و ریگها باقی نمی ماند. این وضعیت در مورد زندگی شما هم صدق می کند. در زندگی حواستان را به چیزهایی معطوف کنید که واقعا اهمیت دارند. همسرتان را برای شام به رستوران ببرید. با فرزندانتان بازی کنید. و به دوستان خود سر بزنید. برای نظافت خانه یا تعمیر خرابی های کوچک همیشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگ های زندگیتان برسید. بقیه چیزها حکم ذرات شن را دارند.

برگرفته از کتاب: عشق بدون قید و شرط
  ارسال شده در ۱۳۸۸/۸/٥ توسط وحید   نظرات ()







مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

قالب وبلاگ »
پرشین وبلاگ، میهن بلاگ و پرشین وبلاگ